مرگ …
داستان کوتاه آلمانی
۱۰ سپتامبر
اکنون پاییز فرا رسیده است و تابستان نیز دیگر بازنخواهد گشت، هرگز بار دیگر تابستان را نخواهم دید…
دریا خاکستری و آرام است و باران لطیف و غمانگیزی میبارد. امروز صبح با دیدن اینها، تابستان را وداع گفتم و پاییز را سلام دادم، چهلمین پاییز زندگانیم را، که به راستی ناخواسته تا به اینجا رسیده است و ناخواسته نیز روزی را به همراه خواهد آورد که تاریخ آن را گاه و بیگاه به آرامی نزد خود زمزمه میکنم، با احساسی توأم با احترام باطنی و هراس…
برای دانلود کلیک کنید

برچسب ها:
مرگ
نوشته: admin
تاریخ: ۳ مرداد ۱۳۹۰