تیون آپز – وبلاگ برتر

اون(دختر)پسره

 

اون پسره محصول ۲۰۰۶ از کمپانی DreamWorks با فروش ۳۳ میلیون دلار داستان دختری(Amanda) را به نمایش میگذارد که عاشق فوتبال است اما با مخالفت مربی تیم مدرسه برای حضور تیم دختران در مسابقات مواجه میشود و به ناچار خود را شبیه برادر خود (Sebastian) در می آورد و در تیم حضور می یابد . در همین زمان برادر او که برای برپایی کنسرت به لندن رفته است از ماجرا کاملا" بی اطلاع است . amanda مجبور است که در اتاقی در مدرسه زندگی کند که غیر از خودش ۲ پسر دیگر هم نیز حضور دارند . طولی نمی کشد که عاشق یکی از هم اتاقیهای خود به نام Duke میشود ولی نمیتواند عشق خود را ابراز کند .
ماجرا ادامه می یابد تا روز مسابقه که برادر َAmanda از لندن بر میگردد و از همه جا بی خبر با اتفاقاتی که خواهر او برای او رقم زده است روبرو میشود …
ژانر فیلم کمدی و مدت آن ۱۰۵ دقیقه است .

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها:
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۳ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • هشیار Awake

    هشیار Awake
    نویسنده و کارگردان: جابی هارولد. موسیقی: ساموئل سیم. مدیر فیلمبرداری: راسل کارپنتر. تدوین: کریگ مک کی. طراح صحنه: دینا گولدمن. بازیگران: هیدن کریستنسن[کلایتن برسفورد جونیور]، جسیکا آلبا[سام لاک وود]، ترنس هاوارد[دکتر جک هارپر]، لنا اولین[لیلیث برسفورد]، کریستوفر مکدانلد[دکتر لری لوپین]، سام روباردز[کلایتن برسفورد]، آرلیس هاوارد[دکتر جاناتان تیر]، فیشر استیونس[دکتر پوتنام]، جورجینا چاپمن[پنی کارور]. ٨۴ دقیقه. محصول ٢٠٠٧ آمریکا.
    کلایتن برسفورد جونیور با وجود ثروتی که از پدر به وی رسیده، خوشبخت نیست. او بنا به توصیه دوستش دکتر جک هارپر باید هر چه زودتر تحت عمل جراحی قلب باز قرار گرفته و عمل پیوند قلب روی او صورت بگیرد. ولی این کار چندان هم راحت نیست، چون گروه خون کلایتن O منفی است و یافتن اهدا کننده مناسب مشکل است. کلایتن که از شش ماه پیش با منشی اش سام لاک وود رابطه عاشقانه ای به هم زده، تصمیم به ازدواج با او دارد. اما از ترس مادر مقتدرش نمی تواند آن را به زبان بیاورد. ولی سرانجام به توصیه دکتر هارپر و اصرار سام در برابر مادر ایستاده و پس از ترک خانه با سام ازدواج می کند. سحرگاهان با صدای پیجر که خبر از یافته شدن قلبی مناسب برای انجام عمل می دهد، زوج تازه ازدواج کرده به بیمارستان می روند. در آنجا کلایتن با مادرش روبرو می شود که از او می خواهد تا اجازه دهد دکتر معتمدش جاناتان تیر مشهور وی را عمل کند. اما کلایتن که به دوستش دکتر هارپر اعتقاد دارد، این پیشنهاد را رد می کند. عمل جراحی آغاز می شود، اما کلایتن پس از تزریق داروی بیهوشی دچار حالتی نادر می شود که قادر به شنیدن و دریافت تمامی وقایع پیرامون خویش است. حالتی که از میان ٧٠٠ مورد عمل جراحی در سال فقط ١ نفر گرفتار آن می شود و این اتفاق تمام زندگی و آینده کلایتن را تغییر خواهد داد…

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۳ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • به گلوله ببندشان – ۲۰۰۷ – Shoot Em Up

    نویسنده و کارگردان: مایکل دیویس
    موسیقی: پل هسلینگر
    مدیر فیلمبرداری: پیتر پائو
    تدوین: پیتر آموندسون
    طراح صحنه: گری فروتکاف
    بازیگران: کلایو اوئن [اسمیت]، پل جیاماتی [هرتز]، مونیکا بلوچی [دونا کوینتانو]، استیون مک هتی [همرسون]، دانیل پیلون [سناتور راتلج]، سیدنی منده گیبسون [بابی الیور]، جولین ریچینگز[مادر بچه]
    ٨۶ دقیقه
    محصول ٢٠٠٧ آمریکا
    داستان فیلم:

    مردی به نام اسمیت هنگام انتظار در ایستگاه اتوبوس و خوردن هویج! شاهد تعقیب زنی آبستن توسط مردی خشن می شود. مرد قصد دارد او را به قتل برساند، و بر زبان آوردن دشنامی به اسمیت سبب دخالت او می شود. اسمیت مانع از کشته شدن زن می شود، اما دوستان مرد از راه رسیده و تیراندازی به قصد کشتن زن و اسمیت آغاز می شود. همزمان زن کودک را به دنیا می آورد، ولی با وجود مهارت اسمیت هنگام کشته می شود. اسمیت ناچار کودک را با خود می برد و زمانی که می فهمد آدم کشی به نام هرتز و گروهش در صدد از میان بردن کودک نیز هستند، ناچار به حفظ او می شود. اسمیت برای یافتن سر پناه و شخصی که در این کار به وی کمک کند به سراغ روسپی زیبایی به نام کوینتانو می رود. هرتز نیز که در کار خود پر تجربه است، به سراغ کوینتانو می رود. حاصل کار کشته شدن افراد هرتز در روسپی خانه است. بعد از این واقعه اسمیت و کوینتانو با یکدیگر همراه می شوند، اما هرتز نیز که از شلیک اسمیت جان سالم به در برده با اجیر کردن افرادی بیشتر سر به دنبال آن دو می گذارد. اسمیت به زودی کشف می کند که هرتز جزئی از ماشین آدمکشی صاحب یک شرکت اسلحه سازی و سناتوری فاسد به نام راتلج است و توطئه ای بسیار بزرگ برای کشتن کودک تازه به دنیا آمده و خود او طراحی شده است….


    چرا باید دید؟

    اگر به دنبال یک اکشن کاملاً فانتزی و سرشار از انرزی هستید، مایکل دیویس با بهشون شلیک کن فرصتی ناب و دست اول در اختیارتان می گذارد. دنبال منطق نگردید، همین طور آقای براون که بعد از معرفی اسمیت همه انتظار ورودش را می کشند. بهشون شلیک کن سرشار از دیالوگ های بامزه، هنرپیشه های دوست داشتنی، تیر و ترقه در کردن های دیدنی و همه آن چیزهایی است که از یک فیلم اکشن امروزی انتظار می رود. فیلمی که خشونت آن چیزی در حد کارتون های باگزبانی است، و قهرمانش نیز به جا و بی جا هویجی گاز می زند.[ما که نفهمیدیم این همه هویج را وسط این همه تیر و ترقه از کجاپیدا می کند] و گاه از آن به عنوان اسلحه ای کشنده استفاده می کند و در پایان فیلم هم زمانی که انگشتان خرد شده، جای انگشتانی را که باید ماشه هفت تیر را بکشد، می گیرد. شاید باور کردنش سخت باشد ولی قهرمان بریتانیایی فیلم در طول ٨٠ دقیق نزدیک به ١٠٠ را قلع و قمع می کند، آن هم به بدیع ترین اشکال ممکن تا جایی که تحسین رقیبی چون هرتز را هم برمی انگیزد.
    مایکل دیویس متولد ١٩۶١ است و تا امروز ۶ فیلم بلند ساخته که هر کدام به گونه ای در گونه کمدی جای می گیرند. برجسته ترین نقطه کارامه دیویس دومین فیلم او به نام هشت روز هفته است کخ در ١٩٩٧ جوایزی از جشنواره اسلم دنس، ویلیامزبرگ بروکلین و هرموسا به دست آورده است. بهشون شلیک کن آخرین فیلم او و تا این لحظه پر سر و صداترین آنهاست که به نوعی اظهار ارادتی کمیک به فیلم پوست جان وو و صحنه نجات بچه توسط چاو یون فت محسوب می شود. کلایو اوئن از بازیگران خوش آتیه روزگار ماست که بعد از فیلم فرزندان انسان بار دیگر در قالب آدم کش خونسرد بریتانیایی فرو رفته و بر خلاف بسیاری از همتایانش زبانی گزنده نیز دارد. به عنوان مثال:
    کوینتانو: تو کی هستی؟
    اسمیت: من یک لله انگلیسی ام و خطرناک هم هستم.
    البته هرتز و بقیه شخصیت ها هم سهم خود را این طنز گرفته اند. همسر هرتز وقت و بی وقت به واسطه موبایل با او در تماس است تا جایی که هرتز به یکی از افرادش می گوید: می دونی چرا اسلحه از همسر بهتر است؟ چون می تونی روی اسلحه صدا خفه کن نصب کنی!
    توصیه می کنم برای یک ساعت و نیم تفریح و خنده ناب به تماشای بهشون شلیک کن بروید و از شیمی بانو بلوچی و اوئن هم لذت ببرید. به حرف منتقدان سخت گیری که مخالف تفریحات سالم هم هستند، گوش ندهید!

    ژانر: اکشن، ماجرایی، کمدی، جنایی، مهیج.

    __________________

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۱ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • حکم مرگ : Death Sentence

    حکم مرگ : Death Sentence

    کارگردان : James Wan

    نویسنده : Ian Jeffers . Brian Garfield

    سال : ۲۰۰۷

    مدت : ۱۱۰ دقیقه

    ژانر : Drama / Thriller

    درجه سنی : R

    محوریت فیلم : / بیداری / بر اساس یک رمان

    تاریخ اکران:۳۱ August 2007 (USA)

    کشور:USA

    بازیگران:
    Kevin Bacon … Nick Hume

    Garrett Hedlund … Billy Darley

    Kelly Preston … Helen Hume

    Jordan Garrett … Lucas Hume

    Stuart Lafferty … Brendan Hume

    Aisha Tyler … Detective Wallis

    John Goodman … Bones Darley

    Matt O'Leary … Joe Darley

    Edi Gathegi … Bodie

    Hector Atreyu Ruiz … Heco

    Kanin J. Howell … Baggy (as Kanin Howell)

    Dennis Keiffer … Jamie

    Freddy Bouciegues … Tommy

    Leigh Whannell … Spink

    Casey Pieretti … Dog

    خلاصه داستان : یک مدیر آرام و خونسرد زمانی که پسرش توسظ یک گروه وحشیانه مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد تمام کسانی را که در این قضیه دست داشته‌اند را به خاک و خون می کشد و…

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۷ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • یلا Yella


    کارگردان: کریستین پتزولد.
    فیلمنامه: سیمونه بیر، کریستین پتزولد.
    مدیر فیلمبرداری: هانس فروم.
    تدوین: بتینا بوهلر.
    طراح صحنه: کاده گروبر.
    بازیگران: نینا هاس[یلا]، دیوید استریسوو]فیلیپ]، هنریک شونه مان[بن]، بورگهارت کلاوزنر[دکتر گونتن]، باربارا اوئر[باربارا گونتن]، کریستین ردل[پدر یلا]، مارتین برامباخ[دکتر فریتز]، مایکل ویتنبورن[اشمیت-اوت]، وانیا میوس[اشپرنگر].
    ۸۹ دقیقه.
    محصول ۲۰۰۷ آلمان.
    برنده جایزه: Femina-Film-Prize/بتینا بوهلر، خرس نقره ای بهترین بازیگر زن/نینا هاس و نامزد خرس طلایی جشنواره برلین، نامزد جایزه بهترین فیلمبرداری-بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر زن نقش اصلی و بهترین فیلم از مراسم فیلم آلمانی، برنده جایزه بهترین فیلمبرداری و بهترین فیلم از انجمن منتقدان سینمایی آلمان.
    خلاصه ی فیلم:

    یلا که از شوهرش بن جدا شده و امکان یافتن شغل در زادگاهش وینتربرگ برای تشکیل یک زندگی تازه را ندارد، کاری در غرب آلمان یافته و تصمیم به ترک شهر خود گرفته است. کارهای رسمی طلاق او و بن هنوز تمام نشده است و بن اصرار دارد تا بار دیگر با هم زندگی کنند. اما یلا تصمیم قطعی بر ترک او و شهر دارد. در راه ایستگاه بن اتومبیل را به سوی رودخانه می راند تا خود و یلا را بکشد. اما هر دو از آب بیرون آمده و یلا به سرعت راهی ایستگاه می شود. در مقصد و شب قبل از رفتن به سراغ کار جدیدش، با فیلیپ یک مدیر باهوش در یک شرکت خصوصی در هانوفر آشنا می شود. فردای آن روز یلا درمی یابد که شغل تازه سرابی بیش نبوده و فرد استخدام کننده او ازشرکت اخراج شده است. شب هنگام فیلیپ نزد وی آمده و از او می خواهد تا در یک ملاقات کاری او را همراهی کند. یلا از این آزمون سربلند بیرون می آید و توانایی خود را در زمینه حسابرسی شرکت ها اثبات می کند. اما در دومین ملاقات کاری، تصمیم به سرقت مقدار زیادی پول می شود که به ظاهر فیلیپ در شمارش آنها سهو کرده است. فیلیپ به وی می گوید که این کار را برای امتحان او انجام داده، اما با این وجود از وی می خواهد تا در ملاقات بعدی نیز وی را همراهی کند. به زودی رابطه ای عاطفی نیز میان آن دو شکل می گیرد، اما گذشته یلا و صداهایی که فقط به گوش او شنیده می شود، زندگی و عشق تازه را تهدید می کند…

    چرا باید دید؟

    کریستین پتزولد متولد ١٩۶٠ هیلدن در راین شمالی-وستفالیا است. در سال ١٩٩٢ با ساختن فیلم ویدیوییDas Warme Geld شروع به فیلمسازی کرد. دومین فیلمش Pilotinnen یک کار تلویزیونی بود و با سومین فیلمش کوبای آزاد[یک درام عاشقانه با سمبولیسمی قوی که مشکلات اجتماعی امروز آلمان را مطرح می کرد] در ١٩٩۶ توانست نامزد جایزه تماشاگران از جشنواره فیلم های تلویزیونی بادن-بادن و جایزه ای از جشنواره مکس افولس دریافت کند. دو سال بعد، بار دیگر برای فیلم تلویزیونی دیگری به نام Die Beischlafdiebin درباره دزدی حرفه ای که به خواهر کوچک ترش آموزش می دهد، نامزد جایزه مکس افولس شد و سرانجام در سال ٢٠٠٠ اولین فیلم سینمایی اش را با نام اعتماد به نفس/موقعیتی که من در آن قرار دارم کارگردانی کرد که موفق به کسب جایزه افتخاری جشنواره Cinekid و نامزد جایزه طلای همین جشنواره شد. اعتماد به نفس یک تریلر سیاسی/پارانویایی بود و از سوی منتقدان فیلم آلمان به عنوان بهترین فیلم سال ٢٠٠٠ برگزیده شد و پتزولد را به عنوان خونی تازه در رگ های بی جان سینمای در حال احتضار آلمان شناساند.
    کار بعدی پتزولد مرد مردگان یا چیزی برای یادآوری من[٢٠٠٢] فیلمی تلویزیونی برای شبکه ZDF بود. ادای دینی به سرگیجه و مارنی و داستان جستجوی مردی به نام هانس به دنبال دختری گمشده به اسم لیلا است که به تازگی با هم آشنا شده بودند. یک سال بعد پتزولد دومین فیلم بلند سینمایی خود ولفزبرگ Wolfsburg [آشیانه گرگ] را کارگردانی نمود. داستان مردی به نام فیلیپ، فروشنده موفق و چهل و چند ساله ای است که همزمان با تیره و تار شدن رابطه اش با محبوبش کاتیا، هنگام بازگشت به خانه پسربچه ای را با اتومبیل زیر گرفته و فرار می کند. ولفزبرگ درامی درخشان بود که بار دیگر نام پتزولد و هنرپیشه ثابت آثارش نینا هاس را بر سر زبان ها انداخت. فیلم ماقبل آخر پتزولد لحظه ارواح نام داشت که نامزد خرس طلای جشنواره برلین بود و پخش جهانی نیز یافت.
    یلا که نام خود را از شخصیت اصلی فیلم ویم وندرس به نام آلیس در شهرها[۱۹۷۴] وام گرفته، فیلمی جاده ای و درامی متافیزیکی است. اما فیلم تنها شرح تعقیب یلا توسط گذشته تیره و تارش نیست. بلکه، جامعه سرمایه داری پر از فریب و ریای امروز آلمان را نیز به زیر نقد می کشد. از استخدام کننده اولی اش که شیادی بیش نیست و گمان می کند که یلا را نیز همچون کیف پول شرکت می تواند در اولین متل سر راه تصاحب کند تا بن که شغل و موقعیت خویش را از دست داده و دربدر به دنبال یلا است. همگی آدم هایی گاه فریب خورده و گاه فریبکار هستند که زندگی شان با معیار پول سنجیده می شود. حتی یکی از دلایل اصلی خود یلا نیز برای جدا شدن از بن، از میان رفتن موقعیت شغلی اوست. نینا به عنوان بزرگ ترین قربانی این جامعه خود را در میان کشوری سابقاً دوپاره شده می یابد که سیستم اقتصادی فعلی نتوانسته بر مشکلات گذشته آن فائق آید. پتزولد از رهگذر همین ایده مصائب اقتصادی/اجتماعی و ایده های جدید اقتصادی را به چالش می طلبد. ایده هایی که جز ورشکستگی چیزی به دنبال خود نیاورده اند و زوال ارزش های انسانی را سبب شده اند.
    البته قصه گره هایی دارد که گاه برای تماشاگر گشوده نمی شود و همین باعث رازآلود شدن فیلم می شود[کل فیلم در فلاش فوروارد اتفاق می افتد]. از طرف دیگر نکاتی دارد که شاید برای تماشاگر غیر آلمانی قابل درک و دریافت نباشد. با این حال به عنوان درامی خوش ساخت و نمونه ای از سینمای جدید آلمان، فیلمی زیبا و اثرگذار است که باید دیده شود!

    ژانر: درام، عاشقانه، مهیج.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • فیلم روز سینمای ایران (چهار انگشتی)

    فیلم روز♦ سینمای ایران

    ‏اکران "چهارانگشتی" آخرین فیلم سعید سهیلی از هفته سوم آذر ماه در تهران آغاز شد. "چهارانگشتی" هشتیمن فیلم بلند ‏سهیلی است که در دومین جشنواره فیلم پلیس برنده جایزه بهترین کارگردانی شد. نگاهی داریم به این فیلم که کارگردانش ‏پیشاپیش از شیوه اکران آن اعلام نارضایتی کرده و تصمیم دارد تا پس از پایان اکران فیلم با ارسال نامه‌ای به وزیر ‏ارشاد نسبت به فعالیت گسترده مافیای اکران در سینمای ایران هشدار دهد…‏


    ‎‎چهار انگشتی‎‎

    نویسنده، تهیه کننده و کارگردان:سعید سهیلی. مدیر فیلمبرداری: محمد تقی پاک سیما. بازیگران: هرام رادان، جمشید ‏هاشمپور، اندیشه فولادوند، لیلا ارشادی، طناز طباطبایی و مهدی ماهانی. ‏

    جوانی شهرستانی به نام فواد برای کار به تهران می آید. او در ایستگاه راه آهن با دختری به نام الهام آشنا می شود که ‏برای مراسم تدفین برادرش که از افراد نیروی انتظامی است و به دست اشرار به شهادت رسیده، راهی تهران است… ‏

    ‎‎خیر و شر‎‎

    سعید سهیلی امسال دو فیلم را بر پرده داشت. اولی سنگ، کاغذ، قیچی و دومی هم همین چهار انگشتی. فیلم چهار ‏انگشتی به سفارش نیروی انتظامی تهیه شده و سرمایه آن را هم خود این نهاد در اختیار فیلمساز قرار داده است. بنابراین ‏در ابتدا آنچه خود را بیش از هرنکته دیگری به رخ می کشد سفارشی بودن فیلم است. اینکه دو جوان با هم محل زندگی ‏خود را به مقصد تهران ترک می کنند و در نهایت یکی پلیس می شود و دیگری گرفتار فروش مواد مخدرساده ترین ‏موضوعی بوده که سهیلی می توانسته آن را دستمایه کار قرار دهد. او با فیلم قبلی اش نشان داد فارغ از یکسویه نگری ‏فیلمسازان قشری هم نوع او کمی هم به جنبه های کارگردانی توجه دارد و می خواهد دست به تجربه هایی بزند. کما ‏اینکه از فیلم های اولش نیز این جاه طلبی را با استفاده از بازیگران حرفه ای این مسئله را کاملا آشکار به نمایش می ‏گذاشت. اما در این فیلم بد به دام سفارش دهندگان افتاده و کلیت کار از این منظر آسیب می بیند. ‏


    فیلمسازانی این چنین که در پس و پشت هرفیلم حمایت ها و بودجه های دولتی در اختیار دارند به جای اینکه حداقل بدون ‏ترس از سرمایه خرق عادت کنند دست به تکرار مکررات می زنند که راه به جایی هم نمی برد. فیلم چهارانگشتی بیش ‏از اینکه برای کارگردان پیامد های مثبتی داشته باشد فضایی را در اختیار بهرام رادان قرار داده تا بتواند در دونقش ‏مثبت و منفی توانایی های خود را برای رقیبانش به رخ بکشد. از دیگر سو سهیلی نیز سعی می کند فضای کلی بصری ‏را به سمت آثار سینمای غرب سوق دهد. اگرچه به دلیل نا همخوانی مضمون و فرم ناکام می ماند. فیلم در برخی صحنه ‏ها وامدار فیلم های مختلف خارجی است که احتمالا فیلمساز به آنها دلبستگی داشته است. به طور مثال طراحی صحنه ‏منزل دکتر(جمشید هاشم پور) از این دلبستگی هاست. بشکه هایی که درون منزل او قرار دارد و در نهایت درگیری که ‏پیرامون این بشکه ها در می گیرد ما را به سمت نوعی از سینمای وسترن رهنمون می شود. طراحی صحنه و میزانسن ‏ها در برخی دیگر از صحنه ها نیز نشان می دهد که سهیلی می خواسته در کلیت کار به نوعی فضای وسترن دست یابد. ‏درگیری های رادان شر در بیابان، کور شدن چشمش و…. از نمونه هایی هستد که سهیلی آنها را از سینمای غرب به ‏عاریت گرفته است. در نهایت هم که در می یابیم تمام داستان خیالی بیش نبوده و فواد آن را برای یک تهیه کننده سینما ‏تعریف می کرده، کارکرد این فضاهای سینمایی بیشتر خود را به رخ می کشد. ‏

    اما نقش فواد برای یهرام رادان که تصمیم گرفته بازی در نقش های مثبت را ترک کند و گاهی هم در نقش های منفی ‏ظاهر شود تجربه ای تازه محسوب می شود. او به خوبی با ظاهر آشفته ای که در فیلم دارد شرارت را به نمایش می ‏گذارد. اما در ادامه زمانی که در لباس پلیس ظاهر می شود با انتخاب جنس دیگری از بازی متانت یک نقش مثبت را ‏یاد آوری می کند.‏

    در یکی از نماهای فیلم ما می خواهیم به درون شخصیت فواد پی ببریم. دوربین از درون چهره او در لجنزار حرکت می ‏کند و به چهره اش می رسد. این معرفی تصویری شخصیت نشان می دهد که شاید اگر سهیلی از مضمون گرایی فاصله ‏بگیرد بتواند به کارگردانی مناسبی نیز دست یابد. در صحنه های درگیری آدم های بد داستان با پلیس این نکته خود را به ‏رخ می کشد. اما زمانیک ه داستان به ورطه مضمون در می غلطد به باتلاقی می رسد که باعث می شود تمام تلاش های ‏کارگردانش را نادیده بگیریم.‏

    سهیلی با این فضا سازی دوگانه و دوری از شعارزدگی می توانست به فضایی بهتر نزدیک شود. با این توجه که سنگ، ‏کاغذ، قیچی نیز با استقبالی نسبی از سوی منتقدان رو به رو شد. چند سال پیش بود که کمال تبریزی فیلم فرش باد را در ‏قالب یک اثر سفارشی جلوی دوربین بود. فیلم قرار بود به جایگاه جهانی فرش ایرانی بپردازد. اما تبریزی آنقدر ‏هوشیارانه با داستان برخورد کرد که تماشاگر به هیچ عنوان متوجه سفارشی بودن قضیه نمی شد. سال گذشته که قرار ‏شد جشنواره فیلم پلیس برگزار شود چند فیلم بر همین مبنا ساخته شد که سفارشی بودن آن کاملاً توی ذوق تماشاگر می ‏زد. اگر تهیه کننده دیگری پشت فیلمی همانند چهار انگشتی قرار داشت به طور حتم کار متفاوت تر از آنچه امروز است ‏می شد.
     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۸ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • فیلم روز سینمای ایران

    محمد هادی کریمی‎ ‎‏[متولد ۱۳۵۰] را پیش از این به عنوان روزنامه نگار و مدیر مسئول و صاحب امتیاز نشریه های ‏توقیف شده سینما جهان و تصویر روز می شناختیم. اما او از سال ۱۳۷۶ با سماجت عجیبی شروع به فیلمنامه نویسی ‏نیز کرد و تا امروز امضای خود را در پای ۱۴ فیلم متوسط رو به پایین-ساغر، اتانازی، شهرت و…- انداخته است. ‏اولی کریمی نیز همچون بسیاری علاقمند بود تا یکی از فیلمنامه هایش را خود کارگردانی کند و سرانجام به شکلی دور ‏از انتظار"غیر منتظره" این امکان را در اختیار او گذاشت…‏ mhadikarimi1.jpg

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۷ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش